شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

227

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

27 ، 63 - گفتند او را كه : چرا به نفس خود مباشر جنگ نمىشوى ؟ گفت : به جهت آنكه مال من نفس منست ، هرگاه آن را ضايع ساختم پس بر چه چيز باقى مانم ؟ 27 ، 64 - گفتند او [ را ] كيست از مردمان مالك‌تر بر نفس خود ؟ گفت : كسى كه او را شهوت او ديوانه و مصروع نساخته باشد . 27 ، 65 - گفتند او را كه : فلان طالب زيادتىشان و « 42 » بزرگى خود است ، گفت : پس او همه اهل زمان را دشمن مىسازد . 27 ، 66 - و گفتند او را : فلان از تو اعراض كرد و برگشت . گفت : چه مشابهت دارد اقبال به ادبار ؟ ! 27 ، 67 - او را عتاب كردند بر ترك زنان . گفت : من يافتم محنت‌هاى سختى شهوت را آسان‌تر بر خود از حيله‌كردن‌ها به جهت عيال . 27 ، 68 - جماعتى از اهل تنعم عيب مىكردند زندگانى ديوجانس را ، گفت : اگر اراده كنم كه زندگانى من مثل زندگانى شما باشد « 43 » ، قدرت دارم كه به جا آرم ؛ و اگر شما اراده كنيد كه همچو زندگانى من زندگانى كنيد ، قدرت نداريد . 27 ، 69 - گفت مردى را كه او را دشنام مىداد : نيستم من كه غلبه كنم ترا در امرى كه غالب است در آن امر رذل‌ترين فريقين ، بلكه به آن چيزى كه در ظرف تست گويا مىشوى ، از كوزه برون همان تراود كه دروست . 27 ، 70 - گفتند به او كه : فلان دشنام مىدهد ترا در پيش چشم تو . گفت : اگر مرا بزند باك ندارم . 27 ، 71 - گفت : مالى بيشتر از عقل نيست ، و فقرى سخت‌تر از جهل نى ،

--> ( 42 ) - اساس : شان در بزرگى . ( 43 ) - اساس : « باشد » ندارد .